اگر از تاریخ نیاموزیم، تاریخ بالای‌مان تکرار می‌شود

اگر از تاریخ نیاموزیم
خواندن ۶ دقیقه

«می‌خواهم که داد این تاریخ را به‌تمامی بدهم و گرد زوایا و خبایا برگردم تا هیچ از احوال پوشیده نماند.»
«ابوالفضل بیهقی»

اگر از تاریخ نیاموزیم، تاریخ بالای‌مان تکرار می‌شود

لشکریان امیر عبدالرحمان در اوایل جنگ علیه هزاره‌ها به‌خاطر ترس از قیام سرتاسری آنان، فقط در بعضی از مناطق هزارستان حمله می‌کردند و از حمله همه‌جانبه خودداری می‌نمودند. متأسفانه در آن زمان مانند امروز میران و خوانین هزاره که به‌مثابه جزیره‌های قدرت منکسر و متفرق و جداگانه در جای‌جای هزارستان زندگی می‌کردند، این اقدام عبدالرحمان خان را نادیده گرفته و از کمک به هزاره‌های بعضی مناطق که مورد کشتار و تجاوز قرار گرفته بودند، خودداری نمودند. درست به همین دلیل در مقابل لشکریان خونخوار امیر عبدالرحمان به‌مثابه یک قدرت متحد و متمرکز عمل نکردند و هر یک جدا از دیگری به‌صورت پراکنده و منطقه‌ای به مقاومت دست زدند. نتیجهٔ این پراکندگی باعث شد تا هزاره‌ها به ترتیب در جای‌جای هزارستان مواجه با قتل‌عام و شکست و اسارت شوند. درحالی‌که باتوجه‌به قدرت و توان نظامی که هزاره‌های آن زمان در اختیار داشتند، اگر سران مقاومت تمام مناطق هزارستان دست‌به‌دست هم داده و متحدانه عمل می‌کردند، قطعاً نتیجه جنگ منجر به نابودی بیش از نیم جمعیت هزاره‌ها نمی‌شد.
حتا تعدادی از میران و خوانین هزاره به دربار پیوسته و نیروهای مسلحشان را در کنار لشکریان خونخوار عبدالرحمان، علیه هزاره‌ها به جنگ واداشتند. از آن جمله میرمحمد عظیم بیگ سه پای بود که با حکومت کابل روابط دوستانه برقرار کرده و لقب سرداری و معاش مستمری را از آن خودکرده بود. اما بعداً میر عظیم بیگ سه پای که خود به چشم سر شاهد کشتارجمعی، قساوت و بی‌رحمی عمال امیر عبدالرحمان علیه هزاره‌ها بود، متوجه شد که امیر عبدالرحمان تصمیم به تصرف کامل هزارستان و نابودی همهٔ هزاره‌ها را دارد، بنا از کابل به هزارستان در مرکز ورس رفته و در زمستان سال ۱۳۰۹ هجری قمری از سراسر هزارستان از تمام خوانین و بزرگان بامیان، دای زنگی، دایکندی، لعل و سر جنگل، ارزگان، بهسود، دایمیرداد، سرچشمه، ترکمن، مالستان، جاغوری، جغتو، قره‌باغ، ناهور و …. دعوت به عمل آورد تا گرد هم آمده و همه متحدانه تصمیم به دفاع بگیرند. بعد از جلسات متعدد بالاخره همه تصمیم گرفتند که به‌محض گرم‌شدن هوا نه‌تنها راه‌های عبور لشکریان امیر عبدالرحمن را به هزارستان ببندند، بل به مناطق اشغالی علیه مراکز نظامی دولت حمله کنند.

زمانی که جنگ سرتاسری و همه‌جانبه در بهار سال ۱۸۹۲ آغاز شد، در اوایل جنگ نیروهای مقاومت هزاره‌ها ضربات مهلکی را بر لشکریان متجاوز امیر عبدالرحمان وارد کردند و ترس و وحشت بر اردوگاه نظامیان دولت مستولی شد. در این مورد علامه فیض محمد کاتب هزاره که خود شاهد عینی بر قضایای آن زمان بود در بخشی از کتاب «سراج التواریخ» چنین نوشته است: “وحشت در میان سپاه چنان مستولی شده بود که دسته‌هایی از آنان قبل از آن که با جنگجویان هزاره روبرو شوند فرار می‌کردند.”
– ملا فیض محمد کاتب، سراج التواریخ، جلد ٣، صفحه ٨٠٠

این دفاع متحدانه و همه‌جانبه هزاره‌ها علیه نیروهای نظامی امیر عبدالرحمان باعث شد که هزاره‌ها در بسیاری مناطق، نیروهای تا دندان مسلح امیر عبدالرحمان را شکست داده و وادار به عقب‌نشینی کنند. چنانچه در جنگی که سرتیپ زبردست خان با یک نیروی متشکل از دو غند پیاده‌نظام و شش اسلحهٔ سنگین علیه هزاره‌های ارزگان به راه انداخته بود، اما با آن‌همه قدرت نظامی، همه‌شان به‌استثنای دویست نفر زخمی و شکست‌خورده، از بین رفتند. (فراموش نکنیم که در تقسیمات نظامی، در چوکات یک غند تعداد ۲۰۰۰ تا ۴۰۰۰ نظامی خدمت می‌کنند.) در مورد شکست مفتضحانه سرتیپ زبردست خان از هزاره‌های «تیرین»، در بخشی از کتاب «HAZARAS In the View of British Diaries (1884–۱۹۰۵)» ، چنین گزارش شده است: ” گزارش شده بود که سرتیپ زبردست خان با یک نیروی متشکل از دو هنگ پیاده‌نظام و شش اسلحهٔ سنگین، توسط شورشیان {هزاره} محاصره شده است. اما این هفته فرماندار {محل} خبر داد که او {زبردست خان} موفق به فرار شده و خود را به اردوگاه سردار عبدالقدوس خان در منطقه تیرین رسانده است. در اینجا، بااین‌حال، شایعه شده است که از نیروی زبردست خان تنها دو صد نفر جان سالم به در برده‌اند و در دو قلعه نزدیک به هم در محاصره قرار دارند. طوری که گزارش داده شده است آن‌ها از شدت نیاز به غذا مجبور شدند {به‌عنوان نشانه تسلیم}، یک قرآن برای هزاره‌ها ارسال نمودند و سپس {هزاره‌ها} آن‌ها را خلع سلاح نموده و اجازه دادند تا تیرین را ترک کنند. به‌این‌ترتیب گزارش‌ها حاکی از آن است که هیچ‌یک از دویست سرباز به اردوگاه عبدالقدوس خان ملحق شده نتوانستند. به نظر می‌رسد که همه سلاح‌ها و {مخصوصاً} شش اسلحه سنگین {توپ}، متعلق به نیروی زبردست خان، به دست هزاره‌ها افتاده است. …”

News.D.No. 230 F. No.3252, dated Quetta, the 5th June 1892. From-Major-General Sir James Browne, K.C.S.I., C.B., R.E., Agent to the governor-general in Baluchistan, To-The Secretary to the Government of India, Foreign Department. News-letter No. 22. By Khan Bahadur Mirza Muhammad Takki Khan. 28th May 1892

میر غلام محمد غبار نیز در بخشی از کتاب «افغانستان در مسیر تاریخ» از مقاومت جانانه‌ای هزاره‌ها و نابودی تعدادی از لشکریان متجاوز امیر عبدالرحمن در هزارستان، یاد کرده و در این مورد چنین نوشته است: ” در مدت بسیار کوتاه افواج مسلح افغان که در هزاره‌جات استقراریافته بودند، یکی بعد از دیگری نابود شدند و تنها فوج محمد الله خان بعد از شکست در جنگ هزاره‌های فولادی به‌طرف اجرستان گریخت و از داخل قلعه به دفاع پرداخت. … “
– میر غلام محمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، صفحه ۶

دررابطه‌با شکست نیروهای دولتی در ارزگان بازهم در بخشی از کتاب «HAZARAS In the View of BritishDiaries (1884–۱۹۰۵)»، چنین گزارش شده است: ” خبر شورش هزاره‌ها در ارزگان واقعیت پیدا می‌کند. فرماندار، جزئیات {این خبر} را از سردار فقیر محمد خان حاکم کلات غلزی، محمد عثمان خان حاکم دهله و تیرین و سردار عبدالقدوس خان دریافت کرده است.
سردار فقیر محمد خان نوشته است تا بگوید که او از یک پیام‌رسان اطلاعاتی دریافت کرده است که توسط سرهنگ غلام حیدر خان از «چیله کور» ارسال شده است که هزاره‌های آن محل به اردوگاه او، حمله نموده و در حدود ۲۰۰ نفر از مردان او را کشته و اسیر کرده‌اند. سرهنگ اضافه می‌کند که او در یک گذرگاه سنگر گرفته است و از فقیر محمد خان درخواست کرده است تا دراسرع‌وقت برای آنان تجهیزات و نیروهای کمکی ارسال دارد.

سردار می‌نویسد که او با تمام لشکر مستقر در کلات غلزی به «چیله کور» رفته است. او می‌افزاید: اطلاعاتی دریافت کرده است که هزاره‌ها قرارگاه نیروهای مستقر در «چیله کور» را که متشکل از یک هنگ سواره، یک هنگ پیاده و دو توپ می‌باشند {نیز} در مرز تحت {اداره} فرهاد خان، محاصره کرده‌اند. {اما} نتیجه‌گیری اظهارات سردار {عبدالقدوس} این است که هیچ اطلاعات موثقی از «اروزگان» دریافت نکرده است.

والی {قندهار} از «تیرین» شنیده است که همه نیروهای هزاره‌های «دایکندی» و «اروزگان» به‌هم‌پیوسته‌اند و با یورش شبانه علیه سربازان مستقر در اروزگان همهٔ آن‌ها را از دم تیغ گذرانده و تمام سلاح‌ها و تجهیزات آن‌ها را ضبط کرده‌اند. علاوه بر این، آن‌ها {هزاره‌ها} موفق شدند آن تعداد سلاح‌هایی را که از آنان گرفته شده و به کابل فرستاده شده بود، دوباره به دست آورند. پس از این پیروزی تعدادی از هزاره‌ها برای کمک به هزاره‌های «بوباش» به سمت «چیله کور» حرکت کردند، درحالی‌که بدنه اصلی {نیروهای هزاره} به «تمزان» و «گیزو» پیشروی کردند تا به سردار عبدالقدوس خان حمله کنند.

“Diaries of Kandahar” HAZARAS In the View of British Diaries (1884 – ۱۹۰۵)
News.D.No.171 F. No.2344, dated Quetta, the 23rd April 1892. From-Major-General Sir James Browne, K.C.S.I,, C.B., R.E., Agent to the governor-general in
Baluchistan, To-The Secretary to the Government of India, Foreign Department.
News-letter No 16,
By Khan Bahadur Mirza Muhammad Taki Khan, 15th April 1892.

گزارش این شکست‌های پی‌درپی عساکر دولتی به کابل رسیده و حتی امیر عبدالرحمن و درباریان او در کابل دچار وحشت و ترس شده بودند: “خوف عظیم بر ارکان دولت مستولی شد و حتی پایتخت به وحشت افتاد. عبدالرحمن جایگاه خود را از کابل به پغمان منتقل کرد و سواران نظامی قطغن را که بنا بود برای سرکوبی مردم هزاره به یاری عبدالقدوس خان بروند، دستور داد که از رفتن به هزاره‌جات منصرف شده و در منطقه ارغنده که در سر راه تهاجم هزاره‌ها در غرب کابل واقع شده است مستقر شوند تا اشرار هزاره از راه جسارت و شبیخون به‌سوی پغمان که ییلاق گاه امیر بود، رو نهند، اینان سد راه باشند و نگذارند چشم زخمی به امیر وارد گردد.”
– ملا فیض محمد کاتب، سراج التواریخ، جلد ٣، صفحه ٨٠٠

عبدالرحمن خان خود معترف است که هزاره‌ها قوم “گردنکش” بوده و هیچ حاکمیتی بالای آنان به طور کامل، حاکم نبوده و هزاره‌ها همواره اسباب وحشت حکمرانان بوده و حتا نادرشاه افشار که هند را تسخیر کرده بود، نتوانست بر این قوم فایق آید: در این مورد در بخشی از کتاب «تاج التواریخ» چین می‌خوانیم: “مردمان هزاره بربری قرن‌های بسیار اسباب وحشت حکمران‌های افغانستان بوده‌اند، حتی پادشاه اعظم نادرشاه افشار که افغانستان و هندوستان و ایران را به حیطه تصرف درآورده بود، نتوانست طایفهٔ هزارۀ گردنکش را مطیع نماید”.
– عبدالرحمن، تاج التواریخ، صفحه ۲۶۲، نشر بنگاه انتشارات میوند ۱۳۹۰

اما متأسفانه بازهم جمعی از مانقورت‌ها و مارهای آستین درون جامعه هزاره با امیر عبدالرحمان همکاری نموده و باعث شکست کامل هزاره‌ها شدند.

پ . ن: در شرایط خطرناک کنونی مثلی که تاریخ دارد تکرار می‌شود. قبل از آن که دیر شود و دوباره هزاره‌ها به سرنوشت اجدادشان دچار شوند، باید آن تعداد از رهبران و نخبگان سیاسی و علمای مذهبی هزاره‌ها که هنوز متعهد در قبال مصالح و سرنوشت مردمشان هستند باید با حفظ وابستگی‌های اعتقادی و سیاسی‌شان همه با هم همگام و متحد شوند و نیروهای مادی و معنوی مردمشان را متراکم نموده صلاحیت زندگی‌شان را در این جنگل (اوغانستان) تثبیت کنند و نگذارند بار دگر تاریخ قتل‌عام و کله‌منارها و بردگی و اسارت و غصب زمین‌ها و کوچ اجباری و … بالای هزاره‌ها تکرار شود.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای ارتباط با ما به صفحه تماس با ما مراجعه کنید.

خوش آمدید

سایت نبشتار با هدف جمع‌آوری و بایگانی کردن نوشته‌ها و مقالات شما دوستان ایجاد شده است.

چرا نبشتار؟

بسیاری از حساب‌های کاربران فیس‌بوک و اینستاگرام از سال ۲۰۲۰ بدین سو مسدود شده است. متأسفانه تمامی نوشته‌های آنان نیز از بین رفته است. به همین منظور برای بایگانی کردن مطالب خود بهتر است از سایت مستقل نبشتار استفاده کنید.

ارسال نوشته

شما می‌توانید از طریق راه‌های ارتباطی که در صفحه تماس با ما قرار داده شده است، نوشته‌هایتان را برای انتشار در سایت نبشتار ارسال کنید.